فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

155

چهارده رساله ( فارسى )

و همچنان رويد كه مور رود تا آواز پاى كس نشنود و بر مثال كژدم باشيد كه پيوسته سلاح شما پشت شما بود كه شيطان جز از پس درنيايد « 1 » و زهر خوريد تا خوش زئيد و مرگ را دوست داريد تا زنده مانيد و پيوسته مىپريد و هيچ آشيانه معين مگيريد كه همه مرغان را از آشيانها گيرند و اگر بال نداريد كه بپريد به زمين فرا خزيد چندان‌كه جاى بدل كنيد « 2 »

--> ( 1 ) - آنچه خداوند از گفته شيطان نقل كرده بر خلاف اين گفتار است مگر آنكه بگوئيم ابليس در بيان حقيقت تلبيس كرده و به خداوند دروغ گفته و تدليس نموده چه در قرآن مجيد است ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ ( 2 ) - شب عشاق بىسحر باشد * شب من خود درازتر باشد خواب در چشم من از آن نايد * كى ز سيلاب بر حذر باشد بىسرى بهترست در ره عشق * كاندرين راه بيم سر باشد گر گذر باشدش شبى سوى من * خود نباشد و ليك گر باشد نيم‌جانى كه هست پيش كشم * كى بدست من اين قدر باشد نبود لايق نثار و ليك * كار درويش ما حضر باشد در ره عشق جان فدا كردن * خدمتى سخت مختصر باشد ( عماد نخجوانى ) آتش اندر دل شيدا زده‌ام * خيمه بر فرق ثريا زده‌ام تا كه سوداى تو در سر دارم * پاى بر گنبد خضرا زده‌ام سخن دوستى اول ز تو خاست * من دم عشق از آنجا زده‌ام اين رقم فضل تو زد بر دل من * نه من اين از سر سودا زده‌ام صدر منشور غم عشق ترا * از يحبونه طغرا زده‌ام تا تو اين كوس فروكوفتهء * علم عشق بصحرا زده‌ام تا بعشق تو توّلى دارم * بر جهان خطّ تبرّى زده‌ام هر چه آن نسبت غيريّت داشت * ترك همه يغما زده‌ام